گنجور

شمارهٔ ۸۰۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

من کیستم که چشم گشایم به روی تو

این بس که می کنم به زبان گفت و گوی تو

ای آرزوی جان نظری کن به حال من

زان پیشتر که جان دهم از آرزوی تو

خال نیم ز فکر میانت بلی مرا

پیوند دیگر است به هر تار موی تو

هر صبح می کنم چو صبا ره سوی چمن

باشد که یابم از گل نورسته بوی تو

پایم چو سوده شد به رهت بعد ازین چو اشک

غلطم به خون و خاک پی جست و جوی تو

من اهل خوان وصل نیم کاش چون سگان

سنگی خورم به سر ز مقیمان کوی تو

این نقش نو کشیده غزل نیست ای غزال

طومار محنت است ز جامی به سوی تو



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط