گنجور

شمارهٔ ۸۰۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

روی برتابی ز من هرگه که بینم سوی تو

حیف می داری که افتد چشم من بر روی تو

گفتیم خواهی ازین پس ترک خوی بد گرفت

این مگو با من که من نیکو شناسم خوی تو

دل چو طوماری ست در هر پیچ او صد حرف شوق

خواهمش از رشته جان بست بر بازوی تو

زیر پا افتاده دلهای بتان سنگدل

باشد از ریگ بیابان بیشتر در کوی تو

جان چه آرم در مقابل چون تو بگشایی میان

نیست نقد هر دو عالم قیمت یک موی تو

همچو ماه نو کند از شرم تو پهلو تهی

گر فتد خورشید تابان فی المثل پهلوی تو

قد جامی گفته ای خم چون هلال از بهر چیست

گر بگویم راست از میل خم ابروی تو



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط