گنجور

شمارهٔ ۷۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

صبر از دل و دل از من و من از وطن جدا

سهل است اگر نباشم ازان سیم تن جدا

سازد ز غصه همچو قبا جیب خویش چاک

گر یک زمان فتد ز تنش پیرهن جدا

در بیستون ز ناله من گر صدا فتد

ناله ز درد کوه جدا کوهکن جدا

هر صبحدم ز شوق تو پیش گل و سمن

مرغ چمن جدا کند افغان و من جدا

زارم بکش مگوی کزین آستان برو

مردن بر تو به که ز تو زیستن جدا

زان حالها که پیش من آمد جدا ز تو

اکنون فسانه ای ست به هر انجمن جدا

دانی که چیست جامی ازین آستانه دور

آشفته بلبلی ز حریم چمن جدا



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور