گنجور

 
جامی

طرف باغ و لب جوی و لب جام است اینجا

ساقیا خیز که پرهیز حرام است اینجا

شیخ در صومعه گر مست شد از ذوق سماع

من و میخانه که آن حال مدام است اینجا

لب نهادی به لب جام و ندانم من مست

که لب لعل تو یا باده کدام است اینجا

بسته حلقه زلف تو نه تنها دل ماست

هر کجا مرغ دلی بسته دام است اینجا

می کشی تیغ که سازی دل ما را به دو نیم

تیغ بگذار که یک غمزه تمام است اینجا

پیش ارباب خرد شرح مکن مشکل عشق

نکته خاص مگو مجلس عام است اینجا

جامی از بوی تو شد مست نه می دیده نه جام

بزم عشق است چه جای می و جام است اینجا