دل چشمه چشمه شد ز خدنگ تو و کنون
آید به راه دیده ز هر چشمه جوی خون
خواهم که لب به آه گشایم گهی ولی
ترسم کشد زبانه برون آتش درون
می گویم از وصال تو با خود فسانه ها
درد فراق را به همین می کنم فسون
هر لحظه دل به فن دگر می بری ز خلق
در دلبری نبوده کسی چون تو ذوفنون
دل را به جرم عشق ملامت چه فایده
کش بخت تیره گشت بدین شیوه رهنمون
هر دم مکن فسون که روزی رسی به وصل
کین آرزو ز حوصله ما بود برون
در حق جامی آنچه توان می کن از جفا
مشکل که عاشق دگر افتد چنین زبون
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنج عشق و فراق میگوید. او به چشمان معشوقاش اشاره میکند که مانند چشمهای پرخون است و به طعنه میگوید که میخواهد آهی بکشد، اما از ترس که آتش درونش شعلهور شود، از این کار دست میکشد. او به یاد وصال معشوقش داستانهایی میسازد و میگوید که هیچ کس به اندازه او در دلبری ماهر نیست. شاعر در نهایت به بیفایده بودن ملامت دل بر عشق اشاره میکند و از آرزوی وصال میگوید، همچنین به مصائب دیگر عاشقان اشاره میکند که ممکن است دچار چنین درد و رنجی شوند.
هوش مصنوعی: دل به خاطر تیر نگاه تو ز چشمهای پر آب شده است و حالا از هر چشمهای که در مسیر چشمانم میبینم، جوی خون میریزد.
هوش مصنوعی: میخواهم گاهی احساسات درونم را بیان کنم و آهی بکشیم، اما میترسم که این بیان باعث شود آتش درونم بیشتر شعلهور شود.
هوش مصنوعی: میگویم که در کنار تو بودن چقدر زیباست، اما برای اینکه درد دوری از تو را تحمل کنم، از داستانها و افسانهها کمک میگیرم.
هوش مصنوعی: هر لحظه دل من را با یک شیوه جدید فریب میزنی و در هنر دلربایی هیچکس چون تو ماهر نیست.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق، دل را سرزنش کردن بیفایده است، چرا که بخت بد همچنان به این مسیر ناامیدکننده ادامه میدهد.
هوش مصنوعی: هرگز به خودت دلخوشی نده که همیشه میتوانی با جادو یا فریب کسی را به خود جلب کنی. روزی خواهد رسید که به آرزویت برسی و این آرزو از حوصله و تحمل ما فراتر است.
هوش مصنوعی: هر چقدر میتوانی در مورد جامی سختگیری کن، اما مراقب باش که این کار باعث آزردگی عاشق نشود، زیرا ممکن است او به شدت ضعیف و ذلیل شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای مر تورا گرفته بت خوش زبان زبون،
تو خوش بدو سپرده دل مهربان ربون
اندر حریم می نکند جان تو قرار
تا ناوری دل از حرم دلبران برون
برگیر دل ز بلخ و بنه تن ز بهر دین
[...]
این کودکان تنگ قبای فراخ . . . ن
کردند . . . ایرو کیسه ما هر دو سرنگون
از بسکه . . . ایرو کیسه ما سیم و آب داد
نی سیم از آن برآیدنی آب ازین برون
آنجا که سیم بود، در او ماند باد پاک
[...]
اندیشه را به چون و چرا در بریز خون
کم کن براه ایزد بی چون «چرا و چون »
تا بر کنار حسن نشست ابرویت چو نون
دارم چو واو غرقه دلی در میان خون
خون دلم ز دیده برون شد ز آرزوت
آری ز دیده هر چه شد از دل شود برون
با مشکبار سلسله زلف پر خمت
[...]
ما را دلیست چو ساغر گرفته خون
چشمی چنان که شیشهٔ می گشته سرنگون
بنشسته است نقش تو چون در خیال من
از زلف همچو جیم و خم ابرویِ چو نون
گر آه دل چو تیشهٔ فرهاد برکشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.