گنجور

شمارهٔ ۷۳۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

کنا شئون ذاتک فی وحدة البطون

صرنا سواک حیث تقلبت فی الشئون

یک جلوه کرد حسن تو بیرون فکند عکس

هر نقش دلربا که نهان بود در درون

ما را ز ذات و فعل و صفت هیچ بهره نیست

جز آنکه تو به صورت ما آمدی برون

ساقی بیا و باده بی چند و چون بیار

از بزمگاه عشق مبرا ز چند و چون

بازم رهان ز خویش که در کارگاه عشق

کاری نکرد مصلحت عقل ذوفنون

مطرب بساز پرده که عشق آشکار کرد

رازی که زیر پرده نهان بود تاکنون

جامی نشان ز منزل مقصود می دهد

ای سالکان راه طلب این تذهبون



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر