موسم عید و بهار خرم و شاه جهان
سایه ابر و کنار سبزه و آب روان
مطرب خوش لهجه را بر لب نوای ارغنون
ساقی گلچهره را بر کف شراب ارغوان
ای که می لافی ز لطف طبع خود انصاف ده
در چنین حالی ز می پرهیز کردن چون توان
باده نوشین روان در جام زر ریز ای ندیم
قصه جم تا کی و افسانه نوشین روان
مطربا بر توست گوش آن مست را بشنو ز من
چند حرفی در بیان شوق و او را بشنوان
شد خراب از نیکوان هم دین و هم دنیا مرا
دیگران رنج از بدان بینند و من از نیکوان
بهر بزم شاه جامی را ز شهرستان غیب
می رسد نقل معانی کاروان در کاروان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وصف زیباییهای بهار و عید میپردازد و فضایی شاداب و خوش را به تصویر میکشد. او از مطرب خوشصدا و ساقی زیبایی یاد میکند که شراب رنگین را در جام میریزد. شاعر از دوست خود میخواهد به مینوشی و از لذت زندگی بهرهمند شود، چرا که در این فصل خوشی و سرزندگی، پرهیز از می برای او امکانپذیر نیست. او به همدردی با دیگران که از بدیها رنج میبرند، اشاره میکند و خود از نیکان دچار آسیب شده است. در پایان، شعر به بزم شاه اشاره دارد و برگزاری جشن و شور و شادی را بازتاب میدهد.
هوش مصنوعی: در فصل عید و بهار که زمان شادابی و سرسبزی است، سایهی پرچم شاه بر زمین و کنار چمن و جویبار باعث خوشحالی و سرزندگی میشود.
هوش مصنوعی: دست نوازنده خوشصدای را در حالی که آهنگ زیبایی میزند، میگیرم و به همراه او در کنار ساقی زیبا و گلچهرهای نشستهام که جام شرابی به رنگ ارغوان در دست دارد.
هوش مصنوعی: ای کسی که به مهربانی و لطافت طبیعت خود میبالید، در چنین شرایطی، انصاف بدهید که چگونه میتوان از نوشیدن شراب پرهیز کرد؟
هوش مصنوعی: ای همنشین، تا کی میخواهی دربارهی قصههای جم و داستانهای دلانگیز شراب صحبت کنی؟ کنجکاویم که شراب خوشطعم را در جام زرین بریزی و از آن بنوشیم.
هوش مصنوعی: ای مطرب، بر توست که به گوش آن مست گوش فرا دهی و از من بشنو که چند کلمه در مورد شوق و عشق بگویم و او را نیز با این سخنان آشنا کنی.
هوش مصنوعی: نیکوکاران باعث شدند که من هم در دین و هم در دنیا دچار مشکل شوم. دیگران رنج و آزار را از بدکرداران میبینند، اما من از نیکوکاران آسیب میبینم.
هوش مصنوعی: برای جشن شاه، جامی از دیار غیب به ما میرسد و داستانهای معانی را از کاروانی به کاروان دیگر منتقل میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا بدیدم که شد از دست تو ای جان پدر
قلم چون زر بر کاغذ چون سیم روان
من به امید وصال تو به کردار قلم
لاغر و زرد و نوان گشتم و گریان و دوان
من بسان قلم ار روزی فرمان دهیم
[...]
در جوانی بود و پیری هم ممد رهروان
کو چو اویی در جوانی پیر و در پیری جوان
در قبای ارغوانی قد آن سرو روان
هست چون نازک نهالی از درخت ارغوان
عاشقم، جایی، ولیکن او کجا و من کجا؟
من کهن پیر گدا، او پادشاه نوجوان
روی نیکو دیدم و از طعن بد گو سوختم
[...]
من نه در پیری ز هجر آن جوانم ناتوان
ناتوانند از فراق او بسی پیر و جوان
با چنین رخسار زیبا و قد رعنا اگر
در چمن گردد اگر یک روز آن سرو روان
از رخش هم گل شود شرمنده و هم نسترن
[...]
اردشیر از فارس شد با عدتی زی اردوان
جای دادش اردوان در صف رادان و گوان
در شکار و رزم شد همدوش خیل خسروان
در همهفرهنگ و هنگ از همگنانسر شد جوان
اردوان با خیل بهر صید شد روزی روان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.