کنا شئون ذاتک فی وحدة البطون
صرنا سواک حیث تقلبت فی الشئون
یک جلوه کرد حسن تو بیرون فکند عکس
هر نقش دلربا که نهان بود در درون
ما را ز ذات و فعل و صفت هیچ بهره نیست
جز آنکه تو به صورت ما آمدی برون
ساقی بیا و باده بی چند و چون بیار
از بزمگاه عشق مبرا ز چند و چون
بازم رهان ز خویش که در کارگاه عشق
کاری نکرد مصلحت عقل ذوفنون
مطرب بساز پرده که عشق آشکار کرد
رازی که زیر پرده نهان بود تاکنون
جامی نشان ز منزل مقصود می دهد
ای سالکان راه طلب این تذهبون
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عشق و زیبایی معشوق و تأثیر آن بر روح و دل عاشق میپردازد. شاعر از اتحاد و همبستگی درون و برون سخن میگوید و مینویسد که هیچ بهرهای از ذات و صفات خود نداریم جز آنکه معشوق به صورت ما ظهور کرده است. او از ساقی میخواهد که بادهای بدون قید و شرط بیاورد و به عشق بدون محدودیت بپردازد. در ادامه اشارهای به گشودگی راز عشق و دعوت به سفر به سوی مقصود وجود دارد. شاعر به همه سالکان راه عشق توصیه میکند که برای رسیدن به هدف خود تلاش کنند.
هوش مصنوعی: در پیوند به جنبههای مختلف وجودت، ما هم به یک حالت در آمدهایم که در بررسی مسائل، شرایطمان کم و بیش یکسان شده است.
هوش مصنوعی: چهره زیبای تو به نمایش درآمد و تصویری از تمام زیباییهای دلربا و پنهان در درون را به نمایش گذاشت.
هوش مصنوعی: ما هیچ بهرهای از ذات، کار و ویژگیهای خود نداریم جز اینکه تو به صورت ما ظاهر شدی.
هوش مصنوعی: بیا ساقی، شرابی بیاور که هیچ قید و شرطی نداشته باشد. از محفل عشق، بیهیچ محاسبه و محدودیتی، این نوشیدنی را بیاور.
هوش مصنوعی: از خودت فاصله بگیر و رها کن که در کارگاه عشق، عقل و تدبیر جایی ندارد.
هوش مصنوعی: خواننده، ساز بزن و پرده را برشکن که عشق را نمایان کرده است؛ رازی که تا کنون در پس پرده پنهان بود.
هوش مصنوعی: جامی نشانی از مقصد نهایی را به شما میدهد. ای کسانی که در جستجوی معانی و حقیقت هستید، به کجا میروید؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای مر تورا گرفته بت خوش زبان زبون،
تو خوش بدو سپرده دل مهربان ربون
اندر حریم می نکند جان تو قرار
تا ناوری دل از حرم دلبران برون
برگیر دل ز بلخ و بنه تن ز بهر دین
[...]
این کودکان تنگ قبای فراخ . . . ن
کردند . . . ایرو کیسه ما هر دو سرنگون
از بسکه . . . ایرو کیسه ما سیم و آب داد
نی سیم از آن برآیدنی آب ازین برون
آنجا که سیم بود، در او ماند باد پاک
[...]
اندیشه را به چون و چرا در بریز خون
کم کن براه ایزد بی چون «چرا و چون »
تا بر کنار حسن نشست ابرویت چو نون
دارم چو واو غرقه دلی در میان خون
خون دلم ز دیده برون شد ز آرزوت
آری ز دیده هر چه شد از دل شود برون
با مشکبار سلسله زلف پر خمت
[...]
ما را دلیست چو ساغر گرفته خون
چشمی چنان که شیشهٔ می گشته سرنگون
بنشسته است نقش تو چون در خیال من
از زلف همچو جیم و خم ابرویِ چو نون
گر آه دل چو تیشهٔ فرهاد برکشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.