گنجور

شمارهٔ ۷۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

کاش ویران شود از سیل فنا خانه ما

تا کشد گنج جفا رخت به ویرانه ما

چرخ فیروزه که بینی ز شفق گلگونش

درد آلوده سفالی ست ز خمخانه ما

ما و پیمان می ای زاهد پیمانه شکن

دور باد آفت سنگ تو ز پیمانه ما

طرفه حالی که به یک حرف زبان نگشادیم

قاف تا قاف جهان پر شد از افسانه ما

شیوه زهد به رندان چه فروشیم که نیست

نرخ یک جرعه می سبحه صد دانه ما

سایه رحمتی ای شمع چگل کافتاده ست

بال و پر سوخته در پای تو پروانه ما

جامی این نافه گشایی ز که آموخته ای

که معطر شد از انفاس تو کاشانه ما



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام