گنجور

شمارهٔ ۶۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ای مهر تو از صبح ازل هم نفس ما

کوتاه ز دامان تو دست هوس ما

ما قافله کعبه عشقیم که رفته ست

سرتاسر آفاق صدای جرس ما

آن بلبل مستیم که دور از گل رویت

این گلشن نیلوفری آمد قفس ما

از دود دل ما حذر ای شعله شوقت

آتش زده در خرمن خاشاک و خس ما

خواهیم به یک جرعه می از خویش خلاص

از پیر مغان نیست جز این ملتمس ما

در پای خم آلوده لب از می چو بیفتیم

رانند ملایک به پر خود مگس ما

جامی به درت جان به کف دست رسیده است

یعنی که همین تحفه بود دسترس ما



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify