گنجور

شمارهٔ ۵۷۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

دوستان چند کنم ناله ز بیماری دل

کس گرفتار مبادا به گرفتاری دل

ای که بر زاری دل می کنی انکار بیا

گوش بر سینه من نه بشنو زاری دل

کوی تو منزل دلهاست کسی چون گذرد

که نیاید به زمین پای ز بسیاری دل

مدت هجر ز حد می گذرد صبر کجاست

که درین واقعه صعب کند یاری دل

خوانده ام قصه عشاق بسی نیست در آن

جز جفاکاری دلدار و وفاداری دل

گر به وصلت نرسم درد طلب نیز خوش است

نیست مطلوب جز اینم ز طلبکاری دل

عمرها شد که دل جامی ازین غم خون است

که کند با تو دمی شرح جگرخواری دل



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام