گنجور

شمارهٔ ۵۴۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

باده پاک است و قدح پاک و حریفان همه پاک

عمر اگر در ره پاکان شودم صرف چه باک

به ریا طعنه مزن پیر مغان را که بود

ساحت عصمتش از وصمت این عارضه پاک

رفت در کوی تو صد سر که کسی تیغ ندید

پردلی کو که نهد پای به میدان هلاک

گر نیاویخته در دامن گل خار غمت

رخ چرا شسته به خوناب و گریبان زده چاک

روی بنما که روم ذره صفت رقص کنان

تا به سر منزل خورشید ازین دیر مغاک

مهر بگشا ز لب لعل که بیمار تو را

شربت از دست مسیحا نفتد فایده ناک

سایه بر تربت جامی فکن ای سرو به بلند

نیست از سرو عجب گر فکند سایه به خاک



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان