گنجور

شمارهٔ ۵۴۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

به جوهر می رخشان که از زجاجه پاک

چراغ عیش فروزد درین سراچه خاک

به حسن صنعت مشاطه ای که آراید

ز خوشه گهر و لعل تاج تارک تاک

که من ز دامن پیر مغان ندارم دست

کشاکش اجلم گر کند گریبان چاک

مکن مزاحمت اهل دل که محفوظ است

ز سنگ بی خردان شیشه خانه افلاک

گلی که بهر کلیم از درخت طور شکفت

توقع از خس و خاشاک می کنی حاشاک

ز عشقم اینقدر ادراک شد که نتوان کرد

به دقت نظر اسرار عشق را ادراک

قدم ز دیر مکش جامی از ملامت غیر

اگر به دیر رسیدی ز طعن غیر چه باک



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان