گنجور

شمارهٔ ۵۱۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

گم کرده ایم راه برون شد ازین رباط

ای رهنمای گمشدگان اهدناالصراط

صد دام در ره است به هر گام عشق را

خوشوقت رهروی که نهد پا به احتیاط

چون در نیاید از در صدق و صفا کسی

بر روی خلق بسته ام ابواب اختلاط

کی خواجه سر کشد به فلک ز ارتفاع قدر

گر بگذرد به خاطرش امکان انحطاط

منصوبه خلاصی خود ساز پیش ازان

کز دستبرد خصم شود خالی این بساط

دانی چرا نشاط جهان خنده آورد

یعنی که جای خنده بود در جهان نشاط

باشد مقام عزت و دهشت بساط عشق

جامی بر این بساط منه پای انبساط



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن