گنجور

شمارهٔ ۴۸۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

سپیده دم که شد از خانه عزم حمامش

هزار دلشده شد خاک ره به هر گامش

چو کند جامه ز تن جامه خانه را افروخت

فروغ صبح دگر از صفای اندامش

چو برگ گل که بود در گلاب خانه نشست

به گرم خانه عرق بر عذار گلفامش

تنش چو نقره خام و هزار مفلس عور

گرفته کیسه به کف بهر نقره خامش

مراست چشم و برد ناخنه ز چشم آرام

چه جای آن که بود زیر ناخن آرامش

نکاست استره یک مو به کام خود ز سرش

شد این ز سختدلی های سنگ ناکامش

رقیب گو مگشا زر که جامی بیدل

ز چشم اشک فشان داد سیم حمامش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام