گنجور

شمارهٔ ۳۶۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

نشکسته دلی ز هجر کی از دیده خون رود

از شیشه تا درست بود باده چون رود

از کشتگان به کوی تو شد سیل خون روان

مپسند بیش ازین که به کوی تو خون رود

هرگه ز زلف سلسله بر طرف رخ نهی

بس عقل ذوفنون که به قید جنون رود

آن گرمرو به عشق سزد کز کمال شوق

پروانه وش به آتش سوزان درون رود

ماند به سنگ در اثر آه کوهکن

گر خود نشان تیشه اش از بیستون رود

طفلان ره نشسته به امید جوی شیر

عارف به جست و جوی می لاله گون رود

جامی حدیث شوق لبش گفت عاقبت

آری چو جام پر شود از سر برون رود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان