گنجور

شمارهٔ ۲۶۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

شب ماه عید را ز شفق چرخ جلوه داد

بر کف حریف لعل قبا جام زر نهاد

خونین دلی که بود جگر بسته اشک او

بر روی زرد یک سر ناخن جگر گشاد

نی نی که نعل زر به بساطی که یافت رنگ

از خون دشمنان ز سم اسب شه فتاد

شاهی که در مقام غلامیش ماه عید

خم کرد پشت خویش و پی خدمت ایستاد

جان رسیدگان به مواعید لطف او

چون طبع نارسیده به امید عید شاد

روزش بود همیشه ز بخت سعید عید

چشم بد زمانه ز عیدش بعید باد

جامی که ماه طلعت او دید و عید کرد

حاشا که هرگز آیدش از ماه عید یاد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.