گنجور

شمارهٔ ۲۶۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

دل ز خوبان نکشد جز سوی آن سرو بلند

وه که خون شد جگرم زین دل دشوار پسوند

رنج بی فایده چندین مکش ای خواجه حکیم

کی بود مرهم داغ تو مرا فایده مند

هر درختی که دلم در چمن عیش نشاند

تندباد غمت آمد همه از بیخ بکند

خنده غنچه بود وقت گل از گریه ابر

گریه من نگر ای غنچه سیراب و بخند

خط شبرنگ تو دودی ست کز آتش برخاست

چون پی چشم بدان خال سیه سوخت سپند

من نیم آن که کشم از خط سودای تو سر

گر چه سازند جدا چون قلمم بند ز بند

کی رسد دست به مشکین رسنت جامی را

همتش گر چه بر اوج فلک انداخت کمند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور