لب گشادی تا سخن گویی در سیراب ریخت
طره افشاندی که ریزد گرد مشک ناب ریخت
باد گلبو باده گلگون است یا از رشک تو
بوی گل بر باد رفت و رنگش اندر آب ریخت
گر مرا کشتی چه غم کی باشد امکان دیت
گوسفندی را که خونش خنجر قصاب ریخت
نیست جای سجده عابد را ز بس کز دیده خون
با خیال طاق ابروی تو در محراب ریخت
در تن پاکت دل سخت از سپهر بی وفاست
سیم با پولاد در یک قالب آن قلاب ریخت
وقت من از چاشنی شربت دردت خوش است
وقت آن کس خوش که در کام من این جلاب ریخت
کلک جامی نخل مریم شد که چون جنبش نمود
تازه و تر میوه ها پیراهن احباب ریخت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در وصف زیبایی و جذابیت معشوق بیان شده است. شاعر به توصیف حالتهای مختلف معشوق میپردازد و با استفاده از تشبیهات و استعارههای زیبا، احساسات خود را به تصویر میکشد. معشوق به اندازهای دلربا و سحرآمیز است که هر نگاه و حرکاتش تاثیر عمیقی بر شاعر میگذارد. در این شعر، عواطفی چون عشق، احساس خطر و زیبایی مطرح شده است و شاعر از لحظات مختلفی که با معشوق داشته یاد میکند، به ویژه در ارتباط با بوی گل و جلوههای زیبایی او. در نهایت، شاعر با اشاره به تلخی و شیرینی عشق، به نوعی از زیبایی و غم عشق دست مییابد.
هوش مصنوعی: وقتی که دهان باز کردی و سخن گفتی، در حینی که سیراب بودی، موهایت را به جلو انداختی و عطر خوش مشکی را پراکنده کردی.
هوش مصنوعی: باد عطر گل را با خود حمل میکند، آیا این عطر به خاطر زیبایی توست که بوی گلها در هوا پخش شده و رنگ آن در آب ریخته است؟
هوش مصنوعی: اگر مرا بکشی، چه اهمیتی دارد؟ آیا ممکن است که گوسفندی را که خونش به دست قصاب ریخته شده، نجات دهند؟
هوش مصنوعی: عابد به خاطر اشکهایی که بر اثر خیال ابروهای تو ریخته، دیگر جایی برای سجده ندارد.
هوش مصنوعی: در بدن تو، دل نازک و حساسی در برابر آسمان ناپایدار و بی وفا وجود دارد. این دل مانند سیمی است که با فولاد در یک شکل و قالب قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: زمان من با طعم شربت درد تو خوش میگذرد، ولی زمانی برای آن کسی خوش است که در دهان من این شربت ریخته شود.
هوش مصنوعی: چو درخت نخل مریم با نرمی و لطافت حرکت کرد، میوههای تازه و شاداب آنها را مانند لباسی بر دوستان پراکنده کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خط تو در دامن گل سنبل سیراب ریخت
بر بیاض صفحه خورشید مشک ناب ریخت
یک ورق ز اوصاف حسنت خواند بلبل در چمن
دفتر گل را صبا بر هم زد و در آب ریخت
خالهایت در خم ابرو چو شبگون دانه هاست
[...]
تیره گشتم هر که آب اندر شراب ناب ریخت
چیست غیر تیره گی آن کو بآتش آب ریخت
وه که ممکن نیست دیگر چشم را دیدن به خواب
کز خیال لب نمک آن مه به جای خواب ریخت
یار شد مهمان من وز گریه شادی دو چشم
[...]
آن که رنگ خط به رخسارش ز مشک ناب ریخت
خار در پیراهن خورشید عالمتاب ریخت
چون شفق رنگین ز روی خاک می خیزد غبار
غمزه او بس که خون خلق را چون آب ریخت
می توان صد نامه انشا کرد از راه نگاه
[...]
عشق نیرنگ تغافل با دل بیتاب ریخت
همچو گرد سرمه از چشم غزالم خواب ریخت
از شکست خاطر ما عشق نقصانی نکرد
گرد این ویرانه گل در دامن سیلاب ریخت
دید تا دیوانه خود را ز موج آشفته موی
[...]
جوش اشکم از شفق بر آسمان خوناب ریخت
شیشهٔ رنگم شکست و بر زمین مهتاب ریخت
پرتوی از آتش خوی تر بر کهسار تافت
از دل خارا شرر چون قطره های آب ریخت
دور از آن خاک سر کوبسکه می پیچم به خویش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.