تیره گشتم هر که آب اندر شراب ناب ریخت
چیست غیر تیره گی آن کو بآتش آب ریخت
وه که ممکن نیست دیگر چشم را دیدن به خواب
کز خیال لب نمک آن مه به جای خواب ریخت
یار شد مهمان من وز گریه شادی دو چشم
در رهش یاقوت رمانی و لعل ناب ریخت
در دو جامش بود کام من خطا بود از طبیب
اینکه از بهر دوا در ساغرم جلاب ریخت
آن جوان یارب که گردد پیر گرچه بیحساب
خنجر مژگان کشید و خون شیخ و شاب ریخت
از حیاتم گر اثر نبود چو فانی دور نیست
خون بیحد چون ز زخم این پیکر بیتاب ریخت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از تجربهای عمیق و تلخ صحبت میکند. او به حالت تیرهگی و ناامیدی خود اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز جز سیاهی و افسردگی در زندگیاش وجود ندارد. او در خواب نیز نمیتواند زیباییها را ببیند و همه چیز به کابوس تبدیل شده است. دیدار با یار و عشقش، لحظهای شادیبخش است اما در عین حال، اشک و غم در چشمانش جاری است. موضوعاتی مانند عشق، درد و فانی بودن زندگی به خوبی در این اشعار منتقل شده است. شاعر همچنین به گذر زمان و پیری اشاره میکند و در نهایت، از زخمهای روحی و جسمی خود سخن میگوید که به نوعی نماد تجربههای تلخ و طاقتفرساست.
هوش مصنوعی: هر کس که در شراب خالص، آب بریزد، به تباهی و تیرگی دچار میشود. آیا غیر از تیرگی، چه چیز دیگری ممکن است برای کسی پیش بیاید که بر روی آب، آتش بریزد؟
هوش مصنوعی: وای بر من که در خواب نمیتوانم چشم بگشایم، زیرا خیال لبهای شیرین آن معشوقه بهجای خواب، در ذهنم جاری است.
هوش مصنوعی: دوست من به خانهام آمد و از شادی، چشمانم پر از اشک شد. در راه او، یاقوت و لعل ناب میریختم.
هوش مصنوعی: من از دو جامی که در اختیارم بود، لذت میبردم. اما به اشتباه متوجه شده بودم که پزشک برای بهبود من، مایع ناروا (جلاب) را در جام من ریخته است.
هوش مصنوعی: این جوانی که روزی تبدیل به پیری میشود، حتی اگر نتوان به طور دقیق شمرد چقدر با چشمانش تیر میزند، در نهایت باعث آسیب و خونریزی بسیاری میشود.
هوش مصنوعی: اگر نشانی از زندگیام باقی نماند، دور از ذهن نیست که بیدلیل خون بیحد و حساب از زخم این جسم بیتاب ریخته شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لب گشادی تا سخن گویی در سیراب ریخت
طره افشاندی که ریزد گرد مشک ناب ریخت
باد گلبو باده گلگون است یا از رشک تو
بوی گل بر باد رفت و رنگش اندر آب ریخت
گر مرا کشتی چه غم کی باشد امکان دیت
[...]
آن که رنگ خط به رخسارش ز مشک ناب ریخت
خار در پیراهن خورشید عالمتاب ریخت
چون شفق رنگین ز روی خاک می خیزد غبار
غمزه او بس که خون خلق را چون آب ریخت
می توان صد نامه انشا کرد از راه نگاه
[...]
عشق نیرنگ تغافل با دل بیتاب ریخت
همچو گرد سرمه از چشم غزالم خواب ریخت
از شکست خاطر ما عشق نقصانی نکرد
گرد این ویرانه گل در دامن سیلاب ریخت
دید تا دیوانه خود را ز موج آشفته موی
[...]
جوش اشکم از شفق بر آسمان خوناب ریخت
شیشهٔ رنگم شکست و بر زمین مهتاب ریخت
پرتوی از آتش خوی تر بر کهسار تافت
از دل خارا شرر چون قطره های آب ریخت
دور از آن خاک سر کوبسکه می پیچم به خویش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.