گنجور

شمارهٔ ۱۶۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

این همه خونابه کاندر چشم گریان من است

گشته پیدا از جراحت های پنهان من است

قاصدی کاید ز جانان بهر قتل دیگری

قاصد جانان مگو کو قاصد جان من است

پرده از راز دلم چون غنچه برخواهد گرفت

چاک ها کز شوق آن اندر گریبان من است

خواب دیدم دوش کان لب می گزم اینک هنوز

در لبش مانده نشان زخم دندان من است

می شوم خاک رهت ای باد گرد من ببر

هر کجا جولانگه سرو خرامان من است

هر شب از تسبیح خود فوج ملک مانند باز

بس که بر اوج فلک فریاد و افغان من است

از جگر جامی کباب آور ز خون دل شراب

کامشب آن خوانخواره بدمست مهمان من است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی