گنجور

 
جامی

ز دل زبانه آتش که در دهان من است

به شرح داغ دل آتشین زبان من است

به سان اره بنه تیغ خویش بر فرقم

به جرم آنکه به صد رخنه ز استخوان من است

کنی به داغ نشان سگان خود وین داغ

که سوزی از غم بی داغیم نشان من است

تو در میان نه و جان در میان مرا با تو

ببین چه فرق میان تو و میان من است

به دیده غیر تو را راه کی توانم داد

خیال تو چو شب و روز دیده بان من است

ز بار دل چو کمانم به جز رقیب مباد

نشان تیر دعایی که از کمان من است

چه شد که خط تو را جان خویشتن خوانم

چرا رسیده چنین بر لب از تو جان من است

دلیر نام تو تا بر زبان توانم راند

خوشم که گوش رقیبان کر از فغان من است

خمیده قامت جامی چو طوق دیدی و گفت

چه عار کز تو نه بر گردن سگان من است

 
 
غزل – کتابخانه و آموزش شعر فارسی
افضل‌الدین کرمانی

منم که مرکب حکمت به زیر ران من است

منم که طوطی معنی در آشیان من است

به نور فکرت من چشم عقل روشن شد

که آفتاب هدایت ز آسمان من است

خرد سزد که نویسد به آب زر سخنم

[...]

اثیر اخسیکتی

گره‌گشایِ سخن، خامهٔ توانِ من است

خزانه‌دارِ روان، خاطرِ روانِ من است

کشید زینِ من، این دیزهٔ هلال‌رکاب

از آنک شهپرِ روح‌القدس، عِنانِ من است

کنار و آستیِ کان چو بحر، پُر دُر شد

[...]

حکیم نزاری

نتیجه‌ای که ز افکارِ نیم‌جانِ من است

وَبالِ چشم و دماغ و تن و توانِ من است

به روزنامهٔ سودایِ من، چنین مَنِگَر

مدادِ او، همه، از مغزِ استخوانِ من است

روانیِ سخن از سرعتِ تَفَکُّر نیست

[...]

امیرخسرو دهلوی

ز بس که گوش جهانی پر از فغان من است

به شهر بر سر هر کوی داستان من است

ز بیدلی، اگرم جان رود، عجب نبود

چو دل نمی دهدم آنکه دلستان من است

دعای عمر کنندم، ولی قبول مباد

[...]

امیرعلیشیر نوایی

خیال مغبچگان تا درون جان من است

بکوی دیر مغان ناله و فغان من است

کمند زلف بتی این که ساختم زنار

درون دیر بهر بزم داستان من است

به بین بصافی ساغر درو به حمرت می

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه