گنجور

شمارهٔ ۱۴۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

آن کیست سواره که بلای دل و دین است

صد خانه برانداخته در خانه زین است

ماهی ست درخشنده چو بر پشت سمند است

سروی ست خرامنده چو بر روی زمین است

آشوب جهان است اگر اسپ سوار است

آسایش جان است اگر بزم نشین است

در آتش و آبم ز دل و دیده چو دیدم

کافروخته رخسار و عرق کرده جبین است

برتافت ز من رو گره افکند در ابرو

اینک سر و شمشیر اگر بر سر کین است

گر قصه خود عرضه رایش نتوان کرد

صد شکر خدا کو همه دان و همه بین است

گفتم که سخنرانی جامی ز لب توست

از پسته شکر ریخت که آری سخن این است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.