گنجور

 
جامی

این خانه چه خانه ست پریخانه چین است

پر حور یکی غرفه ز فردوس برین است

درآب و گل این لطف تصور نتوان کرد

از طارم چرخ آمده برجی به زمین است

قصر ارم آن کش به جهان مثل نیابند

گویند چنین است ولیکن نه چنین است

این بقعه نگین دور افق حلقه خاتم

وین خانه پر نقش در او نقش نگین است

پیداست دراو صورت هر معنی پنهان

گویا دل روشن شده اهل یقین است

از نور درون حاجت خورشید ندارد

خورشید برون وی ازان خاک نشین است

بر صف نعالش فلک از بس که جبین سود

تابان شده چون نعل هلالش ز جبین است

در فرش وی از سقف نماید همه نقشی

هرکس که درآن آینه بیند همه بین است

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سنایی

اندر دل من عشق تو چون نور یقین است

بر دیدهٔ من نام تو چون نقش نگین است

در طبع من و همت من تا به قیامت

مهر تو چو جان است و وفای تو چو دین است

تو بازپسین یار منی و غم عشقت

[...]

جامی

آن کیست سواره که بلای دل و دین است

صد خانه برانداخته در خانه زین است

ماهی ست درخشنده چو بر پشت سمند است

سروی ست خرامنده چو بر روی زمین است

آشوب جهان است اگر اسپ سوار است

[...]

اهلی شیرازی

حسنت نمک آمیز و لبت نیز چنین است

کان نمکی هر چه تو داری نمکین است

گر بحر بلا موج زند باک ندارم

بیمی اگرم هست از آن چین جبین است

تا روی زمین زیر کف پای تو به دید

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از اهلی شیرازی
فضولی

شاها اثر دوستیست رونق دین است

خوش آنکه درین دوستی از اهل یقین است

هر کس که درت را ز غلامان کمین است

در انجمن اهل وفا صدر نشین است

مداحی تو کار فضولی حزین است

[...]

نظیری نیشابوری

خاری که به پای تو خلد باغ یقین است

سنگی که به راه تو فتد کعبه دین است

در عزم قوی باش که اندر ره دولت

مفتاح نجاتست به هر جا که کمین است

در خوش دلی آویز که با عمر تو ایام

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه