گنجور

 
جامی

آن کیست سواره که بلای دل و دین است

صد خانه برانداخته در خانه زین است

ماهی ست درخشنده چو بر پشت سمند است

سروی ست خرامنده چو بر روی زمین است

آشوب جهان است اگر اسپ سوار است

آسایش جان است اگر بزم نشین است

در آتش و آبم ز دل و دیده چو دیدم

کافروخته رخسار و عرق کرده جبین است

برتافت ز من رو گره افکند در ابرو

اینک سر و شمشیر اگر بر سر کین است

گر قصه خود عرضه رایش نتوان کرد

صد شکر خدا کو همه دان و همه بین است

گفتم که سخنرانی جامی ز لب توست

از پسته شکر ریخت که آری سخن این است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سنایی

اندر دل من عشق تو چون نور یقین است

بر دیدهٔ من نام تو چون نقش نگین است

در طبع من و همت من تا به قیامت

مهر تو چو جان است و وفای تو چو دین است

تو بازپسین یار منی و غم عشقت

[...]

جامی

این خانه چه خانه ست پریخانه چین است

پر حور یکی غرفه ز فردوس برین است

درآب و گل این لطف تصور نتوان کرد

از طارم چرخ آمده برجی به زمین است

قصر ارم آن کش به جهان مثل نیابند

[...]

اهلی شیرازی

حسنت نمک آمیز و لبت نیز چنین است

کان نمکی هر چه تو داری نمکین است

گر بحر بلا موج زند باک ندارم

بیمی اگرم هست از آن چین جبین است

تا روی زمین زیر کف پای تو به دید

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از اهلی شیرازی
فضولی

شاها اثر دوستیست رونق دین است

خوش آنکه درین دوستی از اهل یقین است

هر کس که درت را ز غلامان کمین است

در انجمن اهل وفا صدر نشین است

مداحی تو کار فضولی حزین است

[...]

نظیری نیشابوری

خاری که به پای تو خلد باغ یقین است

سنگی که به راه تو فتد کعبه دین است

در عزم قوی باش که اندر ره دولت

مفتاح نجاتست به هر جا که کمین است

در خوش دلی آویز که با عمر تو ایام

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه