گنجور

شمارهٔ ۱۴۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

نهفته سیم به زیر قبا که این بدن است

گرفته برگ سمن را به بر که پیرهن است

بسن ز پیرهن اندام نازکش که مگر

در آب گشته عیان عکس لاله و سمن است

اگر کنند به گل نازنین تنش را باد

رود ز تاب تعالی الله این چه لطف تن است

کله شکسته کمر بسته برگذشت از من

گذشت عمری و آن مشکل پیش چشم من است

چو در نظاره آن روی می توان مردن

مرا هزار شکایت ز جان خویشتن است

چو گفتمش سخن تلخ چند گفت به ناز

که شرم دار نه آخر ازین لب و دهن است

اگر به کوی تو جامی کشد فغان ای سرو

مگیر خورده که او عندلیب این چمن است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی