گنجور

شمارهٔ ۱۲۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

بگذر از توبه و تقوی که همه پندار است

در پی مطرب و می باش که کار این کار است

صف زده دردکشان پیش در میکده اند

زاهد صومعه را وقت پس دیوار است

رشته سبحه که از گوهر اخلاص تهی ست

مهره اش گر چه هزار است کم از زنار است

محتسب را که نهد پا ز حد شرع برون

مردم آزار چه گویی که خدا آزار است

جز به تجرید منه پا که درین راه دراز

سوزنی در قدم همت عیسی خار است

هر چه بر فرق تو بار است اگر مرد رهی

بنه از سر که نه مردی به سر و دستار است

دلق و سجاده جامی نه پی زرق و ریاست

هر چه دارد همه بهر گرو خمار است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر