گنجور

شمارهٔ ۱۲۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

تو را صباحت ترک و فصاحت عرب است

ملاحتی که میان عجم چنان عجب است

صحیفه ای ست وجود تو پر لطیفه حسن

که از اصول صفات کمال منتخب است

مهت پدر شد و خورشید جد تعالی الله

تو را میان بتان این چه رفعت نسب است

کجا رسد به تو کس چون تو را به هر سر موی

هزار خوبی موروث و لطف مکتسب است

تو آن زلال حیاتی که داده جان از شوق

به وادی طلبت صد هزار تشنه لب است

نه ایم با سگ تو در مقام ترک ادب

اگر چه ترک ادب پیش دوستان ادب است

ز شوق لعل تو صد خم و جام را جامی

ز باده ساخت تهی و هنوز در طلب است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن