گنجور

شمارهٔ ۱۰۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

عشقت که بود کعبه ارباب سلامت

ریگ حرمش نیست به جز سنگ ملامت

شهری که نه جای تو در او خانه نگیریم

در بادیه کس را نشود عزم اقامت

ذوقی رسد از نامه تو روز فراقم

کز نامه طاعت نرسد روز قیامت

از آتش دل سر به فلک برده علم بین

بر خاک شهید غمت این ست علامت

ناجسته دهد پیر مغان باده به رندان

با معتقدان می کند اظهار کرامت

گر وقت نمازی گذری سوی مؤذن

قد قامت او پست شود زان قد و قامت

هر نقش که جامی نه به سودای خطت بست

شست آن همه چشم ترش از اشک ندامت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify