گنجور

 
جامی

گر بود در خاک پیشم رویم از کوی تو خشت

به که باشد روزنی بر جای آن خشت از بهشت

گیسو اندر پاکشان روزی برون آ تا شود

چون بهشت ای حوروش خاک درت عنبر سرشت

رشته جان است ایوان وصالت را کمند

وه که چرخ تیز گرد این رشته را کوتاه رشت

بت پرستان را ز دل سر برزند نور یقین

گر ز شمع رویت افروزند قندیل کنشت

یافت چشم از نم خلل تا در تو تخم مهر رست

خانه ویران شد ز باران گرچه خرم گشت کشت

بستم آن خط نقش در دل طی کنم طومار عیش

چون نوشتم نامه را ناچار در باید نوشت

نامه شوق است از جامی به جانان این غزل

نام خود اینک به خون دیده در پایان نوشت

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
انوری

چاشتگه در شهر مرو آن نامور فخر زمان

خسرو روی زمین سنجر ز عالم درگذشت

رفته از تاریخ هجرت پانصد و پنجاه و دو

روز شنبه از ربیع‌الاول از بعد سه هشت

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
حکیم نزاری

دوش با جمعی حواری باده خوردم در بهشت

مجلسی دیدم همه عیسی دم و مریم جهشت

جمله شیرین پاسخ و شیرین لب و شیرین دهن

جمله نیکو سیرت و نیکو دل و نیکو سرشت

سیب و نارنج و ترنج و نرگس از پیرامنش

[...]

جامی

پیش ازان روزی که گردون خاک آدم می سرشت

عشق در آب و گلم تخم تمنای تو کشت

پای تا سر جمله لطفی گویی استاد ازل

طینت پاکت نه ز آب و گل ز جان و دل سرشت

روی بنما تا به طاق ابرویت آرند روی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
اهلی شیرازی

شمع رویت کز وجود ما اثر باما نهشت

او بود مقصود خواه از کعبه و خواه از کنشت

آتشین رویت بهشت ماست ای حوری سرشت

خلق میگویند آتش ره ندارد در بهشت

بابافغانی

داغ داغم از هوای دوزخ و فکر بهشت

گه چراغ مسجدم سوزد گهی شمع کنشت

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه