گر بود در خاک پیشم رویم از کوی تو خشت
به که باشد روزنی بر جای آن خشت از بهشت
گیسو اندر پاکشان روزی برون آ تا شود
چون بهشت ای حوروش خاک درت عنبر سرشت
رشته جان است ایوان وصالت را کمند
وه که چرخ تیز گرد این رشته را کوتاه رشت
بت پرستان را ز دل سر برزند نور یقین
گر ز شمع رویت افروزند قندیل کنشت
یافت چشم از نم خلل تا در تو تخم مهر رست
خانه ویران شد ز باران گرچه خرم گشت کشت
بستم آن خط نقش در دل طی کنم طومار عیش
چون نوشتم نامه را ناچار در باید نوشت
نامه شوق است از جامی به جانان این غزل
نام خود اینک به خون دیده در پایان نوشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در مورد عشق و longing (اشتیاق) به معشوق است. شاعر از عشق و زیبایی معشوقش سخن میگوید و احساسات عمیق خود را نسبت به وصال و عدم وصال ابراز میکند. او تصویرهایی زیبا چون بهشت و حوریان را برای توصیف معشوق به کار میبرد و نشان میدهد که چطور عشق میتواند زندگی را تحت تأثیر قرار دهد. همچنین، بیان میکند که اگرچه زندگی ممکن است دچار ویرانی یا سختی شود، عشق میتواند مانند باران به زمین خشک، موجب شادی و بازسازی شود. در نهایت، شاعر به نوشتن نامهای به معشوق خود اشاره میکند که در آن نام خود را با خون دل نوشته است، نشاندهنده عمق احساس و شوق وی است.
هوش مصنوعی: اگر در خاک باشم و در مسیر تو، بهتر است که خشتهایم از خاک برای جستجوی تو باشد تا اینکه روزنهای در جای آن خشت از بهشت وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: موهایت را در روز روشن بیرون بینداز تا مانند بهشت بشود، ای زیبا که خاک درگاه تو خوشبوی چون عطر است.
هوش مصنوعی: ای عزیز، رابطهی ما مانند ریسمانی است که به ایوان وصال متصل شده، اما افسوس که روزگار بیرحم و زمانهای که به تندی میگذرد، این ریسمان را کوتاه میکند.
هوش مصنوعی: نور یقین دل بت پرستان را روشن میکند، اگر روشنی چهرهات مانند شمع در دل آنها بخواهد جرقهای بزند و چراغی در معبد آنها افروزد.
هوش مصنوعی: چشم من از اشک و غم پر شده است و در تو محبت و عشق ریشه دوانده است. خانهای که ویران شده بود، با باران و بخشش دوباره زندگی یافته است، اگرچه زراعت و کشت هم اکنون سرسبز شده است.
هوش مصنوعی: من آن خط زیبا را در دل قرار دادم و برای شادیام نوشتن سرگرمیام را آغاز میکنم، اما چون نامه را نوشتم، ناچار باید آن را دوباره بنویسم.
هوش مصنوعی: ای نازنین، این غزل، نامهای است پر از عشق و شوق که از قلب جامی به سوی تو ارسال شده است. در این پایان، نام خود را با اشک چشمانم نوشتهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چاشتگه در شهر مرو آن نامور فخر زمان
خسرو روی زمین سنجر ز عالم درگذشت
رفته از تاریخ هجرت پانصد و پنجاه و دو
روز شنبه از ربیعالاول از بعد سه هشت
دوش با جمعی حواری باده خوردم در بهشت
مجلسی دیدم همه عیسی دم و مریم جهشت
جمله شیرین پاسخ و شیرین لب و شیرین دهن
جمله نیکو سیرت و نیکو دل و نیکو سرشت
سیب و نارنج و ترنج و نرگس از پیرامنش
[...]
پیش ازان روزی که گردون خاک آدم می سرشت
عشق در آب و گلم تخم تمنای تو کشت
پای تا سر جمله لطفی گویی استاد ازل
طینت پاکت نه ز آب و گل ز جان و دل سرشت
روی بنما تا به طاق ابرویت آرند روی
[...]
شمع رویت کز وجود ما اثر باما نهشت
او بود مقصود خواه از کعبه و خواه از کنشت
آتشین رویت بهشت ماست ای حوری سرشت
خلق میگویند آتش ره ندارد در بهشت
داغ داغم از هوای دوزخ و فکر بهشت
گه چراغ مسجدم سوزد گهی شمع کنشت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.