عشقت که بود کعبه ارباب سلامت
ریگ حرمش نیست به جز سنگ ملامت
شهری که نه جای تو در او خانه نگیریم
در بادیه کس را نشود عزم اقامت
ذوقی رسد از نامه تو روز فراقم
کز نامه طاعت نرسد روز قیامت
از آتش دل سر به فلک برده علم بین
بر خاک شهید غمت این ست علامت
ناجسته دهد پیر مغان باده به رندان
با معتقدان می کند اظهار کرامت
گر وقت نمازی گذری سوی مؤذن
قد قامت او پست شود زان قد و قامت
هر نقش که جامی نه به سودای خطت بست
شست آن همه چشم ترش از اشک ندامت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلدادگی است و در آن اشاره به جایگاه معشوق به عنوان کعبهٔ ارامش و سلامت میشود. شاعر از ناکامیهای خود در رسیدن به معشوق و سوز دل به خاطر فراق او سخن میگوید. او احساس میکند که در شهری که معشوق حضور ندارد، هیچ جا برای سکونت ندارد. همچنین، اشاراتی به عرفان و حالات معنوی نیز وجود دارد، از جمله اشاره به تاثیر نامهٔ معشوق و دلتنگی شاعر. در کل، شعر احساساتی عمیق از عشق، فراق و جستجوی معنویت را منتقل میکند.
هوش مصنوعی: عشقت، معبد دلهاست و جایی امن و مقدس. اما در این مکان {دل}، چیزی جز سنگهای سرزنش و ندامت احساس نمیکنم.
هوش مصنوعی: شهری که در آن نتوانی برای خود خانه و جایگاهی داشته باشی، در بیابان هم نمیتوانیم تصمیم بگیریم که بمانیم و اقامت کنیم.
هوش مصنوعی: از نامه تو در روز جدایی شوری و شوق به من میرسد که از نامه طاعت و اطاعت هیچ خبری در روز قیامت نمیآید.
هوش مصنوعی: از آتش دلی که دارم، پرچمهای افتخار را به آسمان بلند کردهام. این نشانهای است از داغ نداشتهام بر روی خاک شهیدان عشق تو.
هوش مصنوعی: پیر مغان به رندان باده میدهد، اما به آنها کسانی که معتقد هستند، نشان میدهد که چه بزرگی و کرامتی دارد.
هوش مصنوعی: اگر در هنگام نماز، به سمت مؤذنی که اذان میگوید بروی، قامت و قد او به خاطر قد و قامت تو کوتاهتر به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: هر طرح و نمایی که در میخانه به خاطر جمال تو شکل گرفت، همه آن بیتابیها و اشکهای زاری از پشیمانی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای ماه عذار من و ای خوش قد و قامت
برخیز که برخاست ز عشق تو قیامت
صوفی که ز چشم تو برد جان به سلامت
سر بر نکند تا به قیامت ز غرامت
امروز گر آن لب نگرد زاهد خود کام
بسیار به دندان گزد انگشت ندامت
در دیده خیال قد تو روز جدائی
[...]
ماییم و غم عشق و سر کوی ملامت
گم کرده ز بی خویشتنی راه سلامت
شهری ست پر از فتنه و راهی ست پرآشوب
نه روی سفر کردن و نه رای اقامت
رفتی و مپندار که دست از تو بدارم
[...]
تا کی کشم ای دوست ز خود کرده ندامت
تا چند کشد دل ز غم عشق ملامت
مستغرق غم گشته به دریای تحیر
باشد که از این ورطه درآیم به سلامت
درده به من تشنه لب آبی که ازین بیش
[...]
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
بازآید و بِرهانَدَم از بندِ مَلامت
خاکِ رهِ آن یارِ سفرکرده بیارید
تا چشمِ جهان بین کُنَمَش جایِ اقامت
فریاد که از شش جهتم راه بِبَستند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.