گنجور

بخش ۹۵ - حکایت عاشق و معشوقی که شب در خلوتی نشسته بودند و در بر همه اغیار بسته ناگاه غلام آن عاشق که باریک نام داشت حلقه بر در زد عاشق گفت کیست گفت منم غلام تو باریک عاشق گفت باز گرد که اگر در باریکی مویی شده ای امشب تو را درین خلوت گنجایی نیست

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول
 

مبتلایی به عشق بدخویی

داشت باریک نام هندویی

بعد عمری شبی ز بخت بلند

آمد آن صید وحشی اش به کمند

بود با او به هم خوش و خندان

کامد آواز حلقه بر سندان

کیست گفتار درین شب تاریک

گفت کمتر غلام تو باریک

گفت روز کز کمال نزدیکی

گر چه مویی شوی ز باریکی

نیست امکان آنکه ره یابی

زین در آن به که روی برتابی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام