گنجور

بخش ۳۳ - ملاقات پیر کار دیده با جوان نورسیده

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول
 

شد جوانی ز سالکان طریق

با یکی پیرکار دیده رفیق

پیر چون آفتاب پرمایه

وان جوان از قفاش چون سایه

می بریدند ره که ناگاهی

گشت پیدا پر آب و گل راهی

پیر مستانه می نهاد قدم

آن جوان از پی ایستاده دژم

کش مبادا شود در آن ما بین

از گل آلوده جامه یا نعلین

پیر چون آن بدید گفتا هی

خر نیی بیم آب و گل تا کی

چند داری نگاه جامه ز گل

دل نگه دار ای مغفل دل

از گل و آب جامه بتوان شست

که شود پاکتر ز بار نخست

لیک چون دل به غفلت آلاید

خونت از دیدگانت بپالاید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام