گنجور

 
جامی
 

آنچه کردم بیان درین گفتار

نیست بر ذکر سر و جهر انکار

غیر ذکر خدا چه سر و چه جهر

نیست دل را نصیب و جان را بهر

هست انکار من بر آنکه کسی

سازد آن را وسیله هوسی

خویش را ز اهل حق کند به دروغ

تا ستاند بهای تره و دوغ

زیر پای آورد کتاب خدای

تا نهد شیشه شراب به جای

عشر زرین بدزدد از مصحف

تا کند زیب چنگ و زیور دف

سازد از نیزه حسین درفش

تا به پای یزید دوزد کفش

خود نزیبد ز مردم دانا

جز برای خدای ذکر خدا

زیرک هوشمند نقد نفیس

کی پسندد طفیل جنس خسیس

هر که از بود خویش یافت خلاص

شد مشرف به خلعت اخلاص

چون ز اخلاص گشت دولتمند

ذکر او خواه پست و خواه بلند

وان که در مانده وجود خود است

صید دام شقاوت ابد است

سر او جهر او تمام ریاست

وز ریاگر برست عجب به جاست

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.