گنجور

 
جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی
 

جورها کان شوخ دلبر میکند

از دلم هر لحظه سر بر میکند

هر زمانی عشوه دیگر دهد

وین دل سرگشته باور میکند

با مه اندر حسن پهلو میزند

جور با گردون برابر میکند

جان ز دستش در رکاب آورد پای

دل ز جورش خاک بر سر میکند

من بر غم دشمنان گویم همی

یارم اکنون جور کمتر میکند

ور نه آنچ او میکند با عاشقان

والله ار در روم کافر میکند

ایدل این چندین شکایت شرط نیست

جور گیر، آخر نه دلبر میکند؟