گنجور

 
جمال‌الدین عبدالرزاق

جورها کآن شوخ دلبر می‌کند

از دلم هر لحظه سر بر می‌کند

هر زمانی عشوه دیگر دهد

وین دل سرگشته باور می‌کند

با مه اندر حسن پهلو می‌زند

جور با گردون برابر می‌کند

جان ز دستش در رکاب آورد پای

دل ز جورش خاک بر سر می‌کند

من به رغم دشمنان گویم همی

یارم اکنون جور کمتر می‌کند

ور نه آنچ او می‌کند با عاشقان

والله ار در روم کافر می‌کند

ای دل این چندین شکایت شرط نیست

جور گیر، آخر نه دلبر می‌کند؟

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
انوری

دل به عشقش رخ به خون تر می‌کند

جان ز جورش خاک بر سر می‌کند

می‌خورد خون دل و دل عشوهاش

می‌خورد چون نوش و باور می‌کند

گرچه پیش از وعده سوگندان خورد

[...]

عطار

هدهد از خود نیز در سر میکند

در سرش چیزیست سر بر میکند

شیخ بهایی

باده نی در هر سری شر می کند

آنچنان را آنچنان تر می کند

ملا احمد نراقی

خویش را بر مس زند زر می کند

خاک را گوگرد احمر می کند

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه