گنجور

 
جمال‌الدین عبدالرزاق

امروز چه بودش که ز من روی نهان داشت

سراز چه سبب بر من بیچاره گران داشت

ناکرده گنه باز ز من روی نهان کرد

من هیچ نمیدانم او را که بر آن داشت

یکبار بروی تو نگه کردم وایجان

بنگر که بجان و دل و دیده چه زیان داشت

دل در بر من نیست ندانم که کجا شد

یارب بجهان در دل من نام و نشان داشت؟

دیده چو ترا دید درو لعل برافشاند

معذور همیدارش بیچاره همان داشت

گفتند سر زلف تو دل میبرد از خلق

من در غم دل بودم و او قصد بجان داشت

گردوست همیدارمت این طرفه نباشد

آری بچنین روی ترا دوست توان داشت

زود ازمن و از تو همه این شهر بپرسند

گویند نه این چشم فلانی بفلان داشت

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
نظیری نیشابوری

آن جلوه که در پرده روش های نهان داشت

از پرده برآمد روشی بهتر از آن داشت

ذوقی به چمن داد که در خنده ابرست

شوری ز گل انگیخت که بلبل به فغان داشت

امروز که شد عشرت می لعل قبا شد

[...]

صائب تبریزی

در ظاهر اگر پشت به من همچو کمان داشت

لیک از ته دل روی توجه به نشان داشت

آن عهد کجا رفت که آن دلبر پرکار

ما را به ته دل، دگران را به زبان داشت

اکنون نظرم کاسه دریوزه اشک است

[...]

حزین لاهیجی

آزادی ما از غم کونین کران داشت

مستی ز سبکباری ما رطل گران داشت

رسوای ازل در غم عشق تو چو صبحم

این چاک به صد بخیه نیاریم، نهان داشت

در پرده به تیر نگهم خستی و پیداست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه