دوش آن صنم ز زانو سر برنمیگرفت
با ما نفس نمیزد و ساغر نمیگرفت
در خشم رفته بود و ندانم سبب چه بود
کان ماه لب بخنده زهم برنمیگرفت
در عذر صد ترانه زدم تاکند قبول
آهنگ ازانچه بود فراتر نمیگرفت
چندین هزار لابه که کردم همی بدو
یک ذره خود دران دل کافر نمیگرفت
میگفتمش چه کرده ام آخر چه گفته ام
البته نیک و بد سخن از سر نمیگرفت
من پیش او بعذر بیک پای همچو سرو
او درگرفته بود و سخن در نمیگرفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دلشکستگی و غم خود میگوید. معشوق او به شدت در خشم است و حاضر نیست با او صحبت کند یا به او توجهی داشته باشد. شاعر تلاش زیادی میکند تا او را راضی کند و علت خشمش را بفهمد، اما معشوق هرگونه پاسخی را نادیده میگیرد و حتی از خواستههای شاعر نیز بیتوجهی میکند. شاعر در نهایت احساس ناامیدی و بیکسی میکند، زیرا نمیداند چگونه میتواند دل محبوبش را به دست آورد.
هوش مصنوعی: دیشب آن معشوقه از روی زانو بلند نمیشد و با ما صحبت نمیکرد و جامی در دست نمیگرفت.
هوش مصنوعی: او در حال خشم بود و نمیدانم دلیلش چه بود، اما آن ماه (عزیز) هرگز لبخندش را از من دریغ نمیکرد.
هوش مصنوعی: من در عذرخواهی خود صد ترانه خواندم تا شاید بپذیرد، اما هیچگاه از آنچه که بود فراتر نرفت.
هوش مصنوعی: چندین هزار بار از او درخواست کردم، اما حتی یک ذره از عشق خود را در دل آن کافر نپذیرفت.
هوش مصنوعی: من از او میپرسیدم که چه کار کردهام و چه چیزی گفتهام، تا جایی که خوب یا بد بودن کلامم را در نظر نمیگرفت.
هوش مصنوعی: من به خاطر اشتباهی که کردم، با شرمندگی و خجالت در برابر او ایستاده بودم، اما او به قدری با وقار و متین بود که نتوانستم چیزی بگویم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.