سرو را خطه کمال نماند
رونق گلشن جمال نماند
طاق ایوان مکرمت بشکست
سرو بستان اعتدال نماند
چشم بختم بخفت و مردم را
بر سر از خواب جز خیال نماند
اهل دل را ز خطّه اندوه
دیگر امکان انتقال نماند
ای دریغا که در سیاهی عمر
آن هنرمند بی همال نماند
در تکاپوی حادثات زمان
روز عیش و شب وصال نماند
چاره صبر است درد ما، لیکن
صابری را دگر مجال نماند
در چنین واقعه نکرد انشاء
اهل دل را دگر مآل نماند
آنکه از فرط جود و بخشش او
بحر و کان را دگر مثال نماند
و آنکه با عقد گوهر بخشش
نقص در رشته کمال نماند
شاه دریا عطا که با کف او
خلق را حاجت سفال نماند
حرز آثار خامه عدلش
بر رخ ملک خط و خال نماند
تا ابد آفتاب دولت او
باد تا بنده گر هلال نماند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان فقدان زیباییها و ارزشها در زندگی میپردازد. شاعر از نابود شدن کمالات و شادیها سخن میگوید و lament میکند که در دوران سختی که براش پیش آمده، امنیت و آرامش از بین رفته است. تأکید میشود که هیچ چیز پایدار نیست و اهل دل دیگر توان تحمل این اندوه را ندارند. اشارهای به عظمت و بخشش الهی نیز هست و شاعر به ستایش ویژگیهای خداوند میپردازد که در قهری که بر زندگی انسانها سایه افکنده، او همچنان به بزرگواری و عطای خود ادامه میدهد. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که با وجود سختیها، نور امید به درستی و عدالت الهی خواهد تابید.
هوش مصنوعی: درخت سرو که نماد شکوه و زیبایی است، دیگر در سرزمین کمال رونق ندارد و گلستان زیبایی هم دیگر جانی ندارد.
هوش مصنوعی: طاق ایوان محبت و احترام خراب شد و دیگر آن زیباییهای بهاری باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: چشم شانس من بسته شد و مردم دیگر از خواب بیدار نشدند، جز اینکه فقط رویاها را ببینند.
هوش مصنوعی: افراد صاحب دل دیگر نمیتوانند از سرزمین غم و اندوه نقل مکان کنند.
هوش مصنوعی: متأسفانه، در دوران زندگی این هنرمند بینظیر، او همچنان در مشکلات و سختیها باقی ماند و نتوانست شکوفا شود.
هوش مصنوعی: در تلاشهای روزمره و با پیشامدهای زمان، دیگر نه روزی برای لذت بردن باقی میماند و نه شبی برای ملاقات.
هوش مصنوعی: برای درمان درد ما تنها چاره صبر است، اما دیگر ذهن صبوری برای این کار باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: در چنین واقعهای، دیگر کسی از اهل دل نتوانست که چیزی بنویسد و نتیجهای باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر سخاوت و generosity بیحد و حصرش، دیگر نمونهای از دریا و زمین باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: کسی که با پیوند و همراهی بخشش، کمبودی در مسیر کمال احساس نکند.
هوش مصنوعی: شاه دریا بخششی دارد که با دست او نیازمندیهای مردم برطرف میشود و هیچ کس در مشکلات خود بیپاسخ نمیماند.
هوش مصنوعی: آثار و نشانههای عدالت او بر چهره ملک، هیچ خط و خالی باقی نگذاشت.
هوش مصنوعی: تا همیشه، نور خوشبختی و موفقیت او تابنده باشد، حتی اگر بندهاش مانند هلال ماه در کم و کاستی باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای جوادی که کوه و دریا را
باعطای تو ملک و مال نماند
شکر انعام تو به جان گویم
که زبان را در او مجال نماند
آن درختی است بر تو که ازو
[...]
پیش از آن مر مرا مجال نماند
حدثان را زبان قال نماند
از زمانه منال خاقانی
گرچه در غربتت منال نماند
که زمانه هم از تو نالان تر
که کرم را در او مجال نماند
قفل پندار برکن از در دل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.