ما کرده ایم نامه هستی خویش طی
وآنگه نهاده بر سر بازار عشق پی
تو آفتاب حسنی و عشّاق ذرّه وار
سرگشته در جهان به هوای تو تا به کی ؟
برقع ز ماه چهره برانداز یک نفس
تا آفتاب غوطه خورد زیر موج خَوی
آن کآو خراب جرعه دُردی درد تست
دیگر چه حاجت است چنان مست را به مَی
هر دم به سوز و ناله دگرگون کند اگر
رمزی ز راز عشق بگویم به گوش نَی
کو دل درین میانه که سلطان عشق تو
یک لحظه بانگ بر من بیدل زند که هَی
در طبع خود جلال خیال تو نقش کرد
تا جز خیال تو نبود در خیال وی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و وجود خود صحبت میکند و به تأثیر و زیبایی معشوق اشاره دارد. او میگوید که زندگیاش را وقف عشق کرده و معشوقش مانند آفتابی است که همه عاشقان را به خود جلب میکند. شاعر از احساس سرگشتگی و شیدایی ناشی از این عشق مینالد و از معشوق میخواهد که یک بار چهرهاش را نشان دهد. او به طور کلی دربارهی درد و شادی ناشی از عشق سخن میگوید و از اینکه چگونه عشق به معشوق در قلبش حک شده است، روایت میکند. در نهایت، او از ناتوانی در بیان رازهای این عشق و جستجوی دل سخن میگوید.
هوش مصنوعی: ما زندگیمان را مانند نامهای نوشتهایم و اکنون آن را در قلب بازار عشق قرار دادهایم.
هوش مصنوعی: تو چون آفتاب زیبایی و عاشقان همچون ذرّههایی هستند که در این جهان به دنبال تو سرگردانند. این سرگشتگی و انتظار برای دیدن تو تا کی ادامه خواهد داشت؟
هوش مصنوعی: لحظهای چهرهات را از زیر پوشش برافراز تا زمانی که خورشید زیر امواج دریا فرو رود.
هوش مصنوعی: آن کسی که به خاطر نوشیدن یک جرعه از شراب در حال مستی است، دیگر چه نیازی به می دارد؟ او کاملاً غرق در این مستی شده است.
هوش مصنوعی: هر لحظه که به دلتنگی و گریه مشغول هستم، اگر بخواهم رازی از عشق را بر زبان بیاورم، کسی به آن توجه نمیکند.
هوش مصنوعی: در اینجا از دل پرشور و عاشقانه صحبت میشود که در میان همه ماجراها و احساسات، دلش انتظار دارد تا معشوق، با کلامی دلنشین و عاشقانه به او محبت کند و صدایی را از خود برساند. این انتظار به نوعی نشاندهنده عمیقترین اشتیاق و longing برای ارتباط و توجه از سوی معشوق است.
هوش مصنوعی: در ذات خود، زیبایی تصویر تو را ثبت کرده است، به طوری که جز تصویری از تو در ذهن او وجود ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خوارزم گرد لشکرش ار بنگری همی
بینی علم علم تو بهر دشت و کردری
نوروز برنگاشت به صحرا به مشک و می
تمثالهای عزه و تصویرهای می
بستان بسان بادیه گشتهست پرنگار
از سنبلش قبیله و از ارغوانش حی
صد کارگاه ششترکردهست باغ لاش
[...]
روز دی است خیز و بیار ای نگار می
ای ترک می بیار که ترکی گرفت دی
می ده به رطل و جام که در بزم خسروی
بنشست شاه شاد ملک ارسلان به می
شاهی که کرد چرخ و فلک را به زیر پای
[...]
فصل بهار آمد و بگذشت عهد دی
پیش آر، ای چراغ ری، اکنون چراغ می
تاریکی است مانده ز دی در نهاد ما
و آن جز چراغ می نبرد، ای چراغ ری
برکش نوا، که خاطب گل بر کشید صورت
[...]
ای پایگاه قدر تو بر خط استوی
از فر تو چو خلد برین گشته استوی
در باغ استوی طرب انگیز بگذران
لحن مغنیان خود از خط استوی
جان راغذا سماع خوش و روی نیکو است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.