زهی زلف تو نرخ سنبل شکسته
به زنجیر زلفت دل خسته بسته
دلم را ازین بیش مشکن که هرگز
نبوده ست بازار گرمم شکسته
بشد عاشق زار تا در رخت دید
دلم پاره پاره گلم دسته دسته
از آن چشم و زلف تو تا خود چه خیزد
دو طرّار و قتال با هم نشسته
خوشا قامت و عارضت هر دو با هم
که بخت بلند است و روز خجسته
اگر باز بینم رخت، باز بینم
ز دامان خود دست محنت گسسته
جلال ار بماند ز عشقت نگردد
ز لوح دلش نقش عشق تو شسته
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عشق و زیبایی میپردازد. شاعر از زلف و زیبایی معشوق خود سخن میگوید و از دل شکستهاش مینالد. او به شدت تحت تأثیر زیبایی معشوق است و این موضوع سبب میشود تا حالت زار و رنجیده پیدا کند. شاعر به تضاد میان زیبایی و درد دل اشاره کرده و حسرت دیدن دوباره معشوق را دارد. در نهایت، به عشق دائمیاش اشاره میکند که هیچگاه فراموش نخواهد شد.
هوش مصنوعی: زلف تو به قدری زیبا و جذاب است که مانند سنبلهایی که شکسته و در زنجیر شدهاند، دل من را سخت در بند خود کرده است و آن را به تنگنا آورده است.
هوش مصنوعی: دل مرا بیش از این نشکن که بازار دلم هیچگاه پررونق نبوده است و اکنون هم شکسته است.
هوش مصنوعی: عاشق به شدت غمگین و پریشان شد وقتی که چهرهات را دید و دلش برای تو تکهتکه شد و مانند دسته گلهای جدا شده به هم ریخت.
هوش مصنوعی: چشم و موی تو چنان قدرت و جذبهای دارد که حتی دو رقابتکننده و دشمن هم در کنار یکدیگر نشستهاند.
هوش مصنوعی: خوشا به حال تو با آن قامت زیبا و چهره جذاب که روزگار خوبی به تو رو کرده و تو تحت تاثیر بخت بلندی هستی.
هوش مصنوعی: اگر دوباره چهرهات را ببینم، باز هم از دست مشکلاتم رهایی خواهم یافت.
هوش مصنوعی: اگر جلال و عظمت به خاطر عشق تو باقی بماند، دیگر هیچ نشانی از عشق تو در دلش باقی نخواهد ماند و همه چیز از یادش خواهد رفت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لبت چشمه و خضر گردش نشسته
نبات است کز طرف کوثر برسته
تعالی الله آخر که دیده ست لعلی
میانش ز دردانه ها رسته رسته
از آن رسته ها گویی افتاد در شک
[...]
لب یار برهم چرا زد ز پسته
چه موجب شکستن ز مشتی شکسته
شکر پیش آن لب دروغیست شیرین
بیا به چندین گره بر نی قند بسته
بر آن آب عارض خط نازک او
[...]
زهی از خطت نرخ عنبر شکسته
قدت سرو را دست بر چوب بسته
غباریست خطت نشسته بر آن لب
بلی، خط یاقوت باشد نشسته
ز خرمای وصل تو ذوقی نیابند
[...]
اگر از دهان تو زد لاف پسته
نرنجی که آید به خدمت شکسته
و گر دم زد از جعد زلفت بنفشه
بیارند پیش تواش دست بسته
به رقص ایم از شادمانی در آن دم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.