گنجور

 
جلال عضد

ترا از هر دو عالم برگزیدم

به صد ناز و نیازت پروریدم

گهی بر دیده خود جات کردم

گهی جان پیش پایت گستریدم

به عشقت ترک نام و ننگ گفتم

هوایت را به جان و دل خریدم

چه سختی ها که در هجر تو دیدم

چه محنت ها که در عشقت کشیدم

چه مایه طعنه های دشمن و دوست

که گاه و بی گه از بهرت شنیدم

فراوان اشک در هجرت فشاندم

فراوان جامه بر یادت دریدم

گهت بر آستان سر می نهادم

گهی بر گرد کویت می دویدم

نه یک ساعت جدا می گشتم از تو

نه یک دم بی رخت می آرمیدم

کنون نامهربانی پیشه کردی

امید از مهر و پیمانت بریدم

اگر دیگر کسان حالم ندانند

تو می دانی که از بهرت چه دیدم

کنونم خود پرو بالی نمانده است

که وقتی در هوایت می پریدم

نخورده شربتی شیرین ز لعلت

چه تلخیها که از دوران چشیدم

رسد گفتی جلال از من به کامی

حقیقت خوش به کام دل رسیدم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مولانا

ایا یاری که در تو ناپدیدم

تو را شکل عجب در خواب دیدم

چو خاتونان مصر از عشق یوسف

ترنج و دست بیخود می بریدم

کجا آن مه کجا آن چشم دوشین

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
امیرخسرو دهلوی

ز تو صد فتنه بر جان پیش دیدم

چنین باشد چو گفت دل شنیدم

گذر کردم به بازار جمالت

دلی بفروختم، جانی خریدم

جهانی کشته ای از من مکن ننگ

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه