وقت است که در بر رخ اغیار ببندم
وز جان کمر بندگی یار ببندم
چون فتنه آن چشمم و آشفته آن زلف
در میکده بنشینم و زنّار ببندم
گر کار شمار ریختن خون دل ماست
من خود کمری از پی این کار ببندم
ای باد! غبار سر کویش به من آور
تا مرهم این سینه افگار ببندم
از پای درآورد مرا زلف تو بگذار
تا دست چنان سرکش عیّار ببندم
از دست خیال تو عجب گر به همه عمر
یک شب در این دیده بیدار ببندم
بر چین سر زلف تو گر دست بیابم
از حلقه او مشک به خروار ببندم
بگذار که حلق دل شوریده خود را
در حلقه آن زلف نگونسار ببندم
روزی مژه بر هم نزنم کاشک نیاید
این رخنه نه سیلی ست که ناچار ببندم
جز حسرت دیدار تو با خود نبرم هیچ
آن روز که بر عزم عدم بار ببندم
ای قاصد محبوب! بده نامه که هر دم
بگشایم و بر دیده خونبار ببندم
تاری ست تنم جان چو کند عزم جدایی
من هر نفس او را به همین تار ببندم
گویند جلال! از دگران دیده فرو دوز
کو یار که من دیده ز اغیار ببندم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساسات عمیق خود درباره عشق و جدایی از محبوبش میپردازد. او تصمیم دارد که از نگاه دیگران دوری کند و به عاشقیش تمرکز کند. شاعر از فتنهی چشم محبوب و زلف او سخن میگوید و آرزو دارد که در میکده به شادمانی بنشیند. او همچنین از درد و رنجی که از جدایی میکشد، میگوید و تمایل دارد که با یاد محبوبش، دل خود را آرام کند. در نهایت، شاعر به حسرت دیدار محبوب اشاره میکند و از کمبود او در زندگیاش ابراز تأسف میکند. در کل، شعر به عمق و پیچیدگی احساسات عاشقانه و درد جدایی میپردازد.
هوش مصنوعی: زمان آن رسیده که چهرهام را از دید دیگران پنهان کنم و به عشق یارم تمام وجودم را وقف کنم.
هوش مصنوعی: چون چشم تو باعث ایجاد هیجان و شورش در دل من است و موهای درهمتنیدهات زندگیام را به هم ریخته است، پس تصمیم میگیرم به میخانه بروم و ارتباطم را با دنیا و قواعد معمول قطع کنم.
هوش مصنوعی: اگر سرنوشت این است که دل ما به خاطر این کار بشکند، من خودم این کار را آغاز میکنم.
هوش مصنوعی: ای باد! لطفاً غبار و خاک خیابان عشق تو را به من برسان تا بتوانم این دل زخمخورده را تسکین دهم.
هوش مصنوعی: مرا زلفهای تو به شدت به زانو درآورد، بگذار تا با دستانی که به خوبی مهارت دارم، مویی از سر این سرکش ببندم.
هوش مصنوعی: عجب است که به خاطر یاد تو، حاضر باشم کل زندگیام را فقط یک شب در این چشم بیدار باشم و خوابم ببرد.
هوش مصنوعی: اگر بتوانم به قید موهای تو دست پیدا کنم، از آن حلقهها مشک به مقدار زیادی جمعآوری خواهم کرد.
هوش مصنوعی: اجازه بده تا دل ناآرامم را در حلقه آن زلف پریشان تو به دام اندازم.
هوش مصنوعی: کاش روزی برسد که بتوانم به چشم بر هم زدن هم نیندیشم، آرزو میکنم که این مشکل پیش نیاید. این مشکل مانند سیلی نیست که ناچار باشم آن را ببندم.
هوش مصنوعی: من هیچ چیز جز حسرت دیدار تو را با خود نمیبرم، آن روزی که برای رفتن به دنیای دیگر آماده شوم.
هوش مصنوعی: ای پیامآور محبوب! نامهات را بیاور تا هر بار که آن را میخوانم، با اشک بر چشمانم بگذارم.
هوش مصنوعی: بدن من مانند تاریکی است و روح من مانند زمانی است که او قصد جدایی از من را دارد. هر لحظه او را با همین تار به خودم میبافم.
هوش مصنوعی: میگویند جلال! چشم خود را از دیگران ببند، چون یاری دارم که میخواهم ارتباطم را با دیگران قطع کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.