گنجور

 
جلال عضد

در ره کعبه مقصود و بیابان حرم

هر که از سر نکند پای زهی سست قدم

زندگی با الم و زخم نخواهد مجروح

گر کشی عین کرامت بود و محض کرم

نبرد خواب مرا هیچ شب از دست خیال

دوست در پیش نظر چون بنهم دیده به هم

می نوشتم صفت شوق تو بر لوح درون

آتشی خاست که نه لوح بماند و نه قلم

من که با دوست نشستم به مراد دل خویش

اگرم جمله جهان دشمن جانند چه غم

حیف باشد که کسی محرم این راز شود

نیست با درد تو دل در حرم جان محرم

صنما روی بپوشان ز نظرها ورنه

بیم آنست که مردم بپرستند صنم

من که در خاک سر کوی تو مسکن دارم

فارغ از گلشن فردوسم و گلزار ارم

هر که با درد تو خوش گشت نجوید درمان

دل که با زخم تو خو کرد نخواهد مرهم

چون ببینم دهن تنگ ترا بیم بود

که به یک آه کنم عالم موجود عدم

چشم و دل لایق آن نیست که جای تو بود

تنگنایی ست پر از آتش و جایی پُرنم

دعوی عشق هر آن کس که کند همچو جلال

مدّعی باشد اگر هیچ بنالد ز الم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فرخی سیستانی

روز خوش گشت و هوا صافی وگیتی خرم

آبها جاری و می روشن و دلها بی غم

باغ پنداری لشکر گه میرست که نیست

ناخنی خالی از مطرد و منجوق و علم

خاک هر روزی بی عطر همی گیرد بوی

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
ازرقی هروی

قطعۀ مدح مرا چون دل و چون دیدۀ خویش

از پی فخر بدارند بزرگان عجم

پس من آری بتن خویش فرستم بر تو

مدح گویم که مگر مزد فرستی بکرم

تو بدینار کسان آب مرا تیره کنی

[...]

منوچهری

چون بزاد آن بچگان را، سر او گشت به خم

وندر آویخت به روده، بچگان را، به شکم

بچگان زاد مدور تنه، بی‌قد و قدم

صد و سی بچهٔ اندر زده دو دست به هم

قطران تبریزی

تا جهان از گل خرم شده چون باغ ارم

آهو ایمن شده بر سبزه چو مرغان حرم

از بر سوسن بین برگ گل زرد و سپید

چو پراکنده بمینا در دینار و درم

لاله و سبزه بهم در شده از باد بهار

[...]

امیر معزی

موسم عید و لب دجله و بغداد خُرَم

بوی ریحان و فروغ قدح و لاله به هم

همه جمع اند و به یک جای مهیا ‌شده‌اند

از پی عشرت شاه عرب و شاه عجم

رکن اسلام ملک شاه جهانگیر شهی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه