گنجور

 
جلال عضد

باز به بستان شکفته گشت شقایق

باز جهان گشت پر ز نور حدایق

غنچه تبسّم نمای و ابرگهربار

خنده معشوق بین و گریه عاشق

لاله حمرا بسان چهره عذرا

لیک درون دلش چو سینه وامق

بر سر لاله شکفته شد گل دو روی

زآن که در آتش بود مقام منافق

موسم عیش است و جام باده کشیدن

خاصّه کسی را که هست یار موافق

بهر تفرّج به هر کرانه نشینند

در چمن باغ جوق جوق خلایق

خلق به حیرت ز گونه گونه ریاحین

حیرت مخلوق بین و قدرت خالق

قمری تسبیح خوان و بلبل سرمست

هر دو به یک جای جمع زاهد و فاسق

دوش چو بنهفت روی خسرو انجم

در تتق خاک ازین بلند سرادق

من به چمن در شدم از کلبه احزان

کرده ز دل دور فکر لاحق و سابق

فرق دلم را ک لَه ز تَرک دو عالم

وصله ای بر دوخته ز قطع علایق

من به چنین وجد و حال به بستان

لاله و نسرین مرا ندیم و مرافق

همّت مقصدنمای و قطع منازل

خاطر مشکل گشای و کشف حقایق

از شعله سوز دل و از دوده آهم

زهره و پروین باغ غارب و شارق

داد هر آن ناله که کردم از آغاز

فاخته و بلبلم جواب مطابق

ای که به غفلت همیشه عمر گذاری

گه غم سابق خوری و گه غم لاحق

خیز و بسان جلال طرفِ چمن گیر

هر سحری زود وقت خواندن فالق

باده چون صبح ریز در افق جان

تا شود از باد صبح بخت تو صادق

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اثیر اخسیکتی

دوش که این شهسوار کره ابلق

از قرپوس غروب گشت معلق

شام سیه گر، بزیر دست فرو داد

مهره ی اصفر ز طرف رقعه ازرق

از سر زین کوهه ی افول در افکند

[...]

صامت بروجردی

نرگس شهلا به طرف باغ چو زنبق

برده چو سرو سهی ز حسن تو رونق

هست ثنای تو در شکوفه مفلق

از پی تعظیم تست بید معلق

ملک‌الشعرا بهار

باز به پا کرد نوبهار سرادق

بلبل آمد خطیب و قمری ناطق

رایتی فرودین به باغ درآویخت

پرچم سرخ از گلوی سبز سناجق

طبل زد از نیمروز لشکر نوروز

[...]

صغیر اصفهانی

ملک خدا را یگانه مالک مطلق

ملک باو قائم اوست قائم بالحق

چون بحرم برزند فراشته بیرق

هر روشی را فتد شکست برونق

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه