گنجور

 
جلال عضد

ای زده در مشک ناب صد گره و بند

حقّه یاقوت کرده پر شکر و قند

خسته تن عاشقان به غمزه خون ریز

برده دل دوستان به لعل شکرخند

شوق تو صد فتنه در نهاد من انداخت

عشق تو صد شور در وجود من افکند

بر تن من محنت فراق تو تا کی؟

در دل من سوز اشتیاق تو تا چند

نیست تنم را ره گریز ازین دام

نیست دلم را ره خلاص ازین بند

پند دهی کز بلای عشق بپرهیز

مردم دلداده را چه سود کند پند

جور تو پیش جلال مهر نماید

ما بپسندیم از تو لیک تو مپسند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

دیر زیاد! آن بزرگوار خداوند

جان گرامی به جانش اندر پیوند

دایم بر جان او بلرزم، زیراک

مادر آزادگان کم آرد فرزند

از ملکان کس چنو نبود جوانی

[...]

وطواط

ای تو بر آزادگان عصر خداوند

گیتی هرگز نزاد مثل تو فرزند

یک سخن مایه هزار سخن سنج

یک هنرت زیور هزار هنرمند

هست فلک را بوفق رأی تو پیمان

[...]

ادیب صابر

زلف تو از مشک و مشک پر گره و بند

لب ز عقیق و عقیق پر شکر و قند

فتنه قند تو نیکوان خراسان

بسته بند تو جاودان دماوند

حسن تو روی تو را به نور بپرورد

[...]

صفی علیشاه

هرچه‌ نه‌ پیوند یار بود بریدند

وآنچه‌ نه‌ پیمان دوست‌ بود شکستند

ادیب الممالک

ز آمدن فرودین و رفتن اسفند

دلها خرم شد و روانها خرسند

گلها افروختند آتش زردشت

مرغان آموختند ترجمه زند

ابر ببالای خاک لؤلؤ تربیخت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ادیب الممالک
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه