ای زده در مشک ناب صد گره و بند
حقّه یاقوت کرده پر شکر و قند
خسته تن عاشقان به غمزه خون ریز
برده دل دوستان به لعل شکرخند
شوق تو صد فتنه در نهاد من انداخت
عشق تو صد شور در وجود من افکند
بر تن من محنت فراق تو تا کی؟
در دل من سوز اشتیاق تو تا چند
نیست تنم را ره گریز ازین دام
نیست دلم را ره خلاص ازین بند
پند دهی کز بلای عشق بپرهیز
مردم دلداده را چه سود کند پند
جور تو پیش جلال مهر نماید
ما بپسندیم از تو لیک تو مپسند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف عشق و درد ناشی از فراق میپردازد. او یکی از معشوقهها را به زیباییهای گوناگون و جذابیتهایش تشبیه میکند و میگوید که شوق و عشق او در وجودش فتنه و شور ایجاد کرده است. شاعر از محنت و غم جدایی رنج میبرد و در عین حال میداند که هیچ فرار و نجاتی از این عشق نمیتواند وجود داشته باشد. او به نصیحتهایی که درباره پرهیز از عشق میشود، بیتوجه است و میگوید که چنین نصایحی برای عاشقانی مثل او مفید نیست. در نهایت، عشق او را به تباهی میکشد، اما با وجود این، زیبایی و جذابیت معشوق را دوست دارد.
هوش مصنوعی: ای شکوفهای که در مشک خالص گلها، به طرز زیبا و پرنکتهای پیچیده شدهای و مانند یاقوت، شیرینی و خوشمزگی را به ارمغان آوردهای.
هوش مصنوعی: عاشقان در اثر عشق و غم به شدت خسته و دلشکستهاند، اما زیبایی و لبخند شیرین محبوبان، دل دوستان را به شدت تحت تأثیر قرار داده و به وجد میآورد.
هوش مصنوعی: عشق تو شوری و هیجانی عمیق در وجود من ایجاد کرد و احساسات زیادی را در من به وجود آورد.
هوش مصنوعی: عذاب جدایی تو تا چه زمانی بر من سنگینی خواهد کرد؟ و آتش علاقه و عشق تو در دل من تا کی به سوزش ادامه خواهد داد؟
هوش مصنوعی: بدن من از این دام راه فراری ندارد و دل من هم از این بند راه نجاتی نمییابد.
هوش مصنوعی: نصیحت کردن به کسانی که در عشق دچار مشکلات و دشواریها هستند فایدهای ندارد. عشق حالتی است که دل را تسخیر میکند و پند و نصیحت نمیتواند مانع تجربیات عاطفی آنها شود.
هوش مصنوعی: سختی و ناملایمتی تو، پیش جلال و زیبایی عشق، باعث میشود که ما آن را بپذیریم، اما تو از این وضعیت راضی نباش.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دیر زیاد! آن بزرگوار خداوند
جان گرامی به جانش اندر پیوند
دایم بر جان او بلرزم، زیراک
مادر آزادگان کم آرد فرزند
از ملکان کس چنو نبود جوانی
[...]
ای تو بر آزادگان عصر خداوند
گیتی هرگز نزاد مثل تو فرزند
یک سخن مایه هزار سخن سنج
یک هنرت زیور هزار هنرمند
هست فلک را بوفق رأی تو پیمان
[...]
زلف تو از مشک و مشک پر گره و بند
لب ز عقیق و عقیق پر شکر و قند
فتنه قند تو نیکوان خراسان
بسته بند تو جاودان دماوند
حسن تو روی تو را به نور بپرورد
[...]
هرچه نه پیوند یار بود بریدند
وآنچه نه پیمان دوست بود شکستند
ز آمدن فرودین و رفتن اسفند
دلها خرم شد و روانها خرسند
گلها افروختند آتش زردشت
مرغان آموختند ترجمه زند
ابر ببالای خاک لؤلؤ تربیخت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.