ای دل و دیده دل و دیده من پرخونست
سوزش جان من از شرح و بیان افزونست
چشم نم دیدهام از دور فلک پرخون بود
این زمان از غم هجران تو چون جیحونست
دوستانم به تفقّد همه دستان گویند
کای ستمدیده درین واقعه حالت چونست
چه بگویم که درین واقعه بر من چه رسید
هرچه گویم همه دانید کزآن افزونست
چون ز خار فلک سفله ننالم به ستم
که گل روی تو در خاک لحد مدفونست
در فراق رخ خوب تو چنان میگریم
که رخ جان من از خون جگر گلگونست
لیلی جان من آخر به کجا رفت بگو
که جهانی ز فراق رخ او مجنونست
عمر شیرین چو به تلخی به سرآید ای دل
میکش این درد که بر تو نه بلا اکنونست
از جهان غیر جفا نیست نصیبم چه کنم
که مرا پشت دل از غصّه ز غم چون نونست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عواطف عمیق و دردناک شاعر است. شاعر از درد جدایی و دوری معشوق صحبت میکند و احساسات غم و اندوه خود را به تصویر میکشد. او توصیف میکند که چشمانش مملو از اشک است و قلبش از غم پرخون. دوستدارانش از او میپرسند حالش چگونه است و او از عمق دردش میگوید. شاعر معتقد است که هیچ چیز جز جفا از دنیا نصیبش نمیشود و از غم دوری محبوبش میسوزد. او از تلخی عمرش حسرت میخورد و در نهایت از معشوق خود، لیلی، سوال میکند که کجاست. شعر به طور کلی احساسات شدید عاشقانه واندوهی که ناشی از فاصله از محبوب است را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: ای دل و چشمانم، حال من بسیار غمانگیز است و درد و رنجی که در وجودم احساس میکنم، فراتر از آن است که بتوان آن را به زبان آورد.
هوش مصنوعی: چشمم پر از اشک است و از دور، آسمان به خاطر غم دوری تو، مثل جیحون پرخون و غمگین به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: دوستانم از من میپرسند که ای ستمدیده، در این شرایط چگونه هستی؟
هوش مصنوعی: نمیدانم چگونه احساساتم را بیان کنم، زیرا در این حادثه چیزهایی بر من گذشته که فراتر از آنچه میتوانم بگویم، هست و شما خود از آن مطلع هستید.
هوش مصنوعی: به خاطر سختیهای زندگی و مشکلاتی که دارم، از مصائب و ستمهایی که میبینم شکایت نمیکنم، زیرا زیبایی و خوبی تو در دل خاک و زیر زمین مدفون شده است.
هوش مصنوعی: در دوری چهره زیبای تو به قدری میگریم که چهرهام رنگ خون جگر به خود گرفته است.
هوش مصنوعی: لیلی جان، بگو کجا رفتی که دل من و همه دنیا به خاطر دوری از چهرهات دیوانه شدهاند.
هوش مصنوعی: زمانی که عمر شیرین تو به تلخی بگذرد، ای دل، این درد را تحمل کن، چون این مشکل چیزی نیست که از آن بترسی.
هوش مصنوعی: از این دنیا جز بدی و آسیب نصیبم نمیشود. چه کنم که در عمق دلم به اندازهی غصهام احساس درد میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زلف لیلی صفتت دام دل مجنونست
عقل بر دانه ی خال سیهت مفتونست
تا خیال لب و دندان تو در چشم منست
مردم چشم من از لعل و گهر قارونست
پیش لؤلؤی سرشکم ز حیا آب شود
[...]
دلم از شوق تو خونست و ندانم چونست
در درون شوق وصالت ز بیان بیرونست
دیده گریان و جگر خسته و خاطر غمگین
سینه مجروح و دل آشفته و جان محزونست
جمله ذرات سراسیمه و سرگردانند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.