گنجور

 
جهان ملک خاتون

جهان خرّم و ما چنین تنگدل

ز جور بتی مهوش سنگدل

اگر هست چشم خوش او خمار

مرا او گرفته‌ست در چنگ دل

مرا میل بر صلح و در وصل دوست

ورا صلح بر هجر و بر جنگ دل

چو مطرب زند راه وصلش ز جان

به صوتم دو گوش و به آهنگ دل

کسی را که بهرام باشد نوند

چگونه دهد او بجز جنگ دل

اگر بخت یاری دهد دلبرا

بشویم به فضل تو از زنگ دل

جهان در سر کار او شد خراب

از آنم چنین خسته و تنگدل

 
 
 
پرسش‌های پرتکرار