مراست از دو جهان مهر دوست حاصل دل
جزین چه هست مرا در جهان مداخل دل
بیا که گر همه عالم شوند دشمن جان
به دوستی که نشستی تو در مقابل دل
خیال بود مرا کز تو برخورم شبها
زنیم خنده گهی بر خیال باطل دل
ز دست دل بجز از خون نمیخورم چه کنم
ز عشق دوست جزین نیست حاصل دل
چرا که راه وصال تو نیست آسانش
به لطف خویش نظر کن به کار مشکل دل



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و محبت به دوست سخن میگوید و بیان میکند که تنها چیزی که در زندگی برای او ارزشمند است، محبت و دوستی است. او تأکید میکند که حتی اگر تمام جهان بر ضد او باشند، دوستیش با محبوبش هیچگاه تحت تأثیر قرار نمیگیرد. شاعر به حسرت و انتظار وصال محبوب اشاره دارد و میگوید که این راه به راحتی پیموده نمیشود، بنابراین از محبوبش میخواهد که با نگاهی محبتآمیز به او، مشکلاتش را آسان کند. در نهایت، او از درد و شوق ناشی از عشقش به محبوب میگوید که به جز خون دل، نتوانسته است چیزی از آن بگیرد.
هوش مصنوعی: محبت دوست برای من از تمام زیباییهای دو جهان ارزشمندتر است. در دل من جز این عشق، چیزی از زندگی معنی ندارد.
هوش مصنوعی: بیا، زیرا اگر همه جهان دشمن جان شوند، دوستی که تو در مقابل دل نشستهای، اهمیت بیشتری دارد.
هوش مصنوعی: من به این فکر میکردم که شبها تو را در خواب ببینم و بخندم به خیال خام و بیاساس دلم.
هوش مصنوعی: من از درد دل جز اشک و اندوهی نمیچشم. چه کنم که از عشق دوست به جز این چیز دیگری به دست نیاوردهام.
هوش مصنوعی: راه رسیدن به تو آسان نیست. با لطف و محبت خودت به مشکل دل من رسیدگی کن.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.