گنجور

 
جهان ملک خاتون

دمی که رای منت اختیار خواهد بود

همان دمم به جهان بخت یار خواهد بود

اگر به دامن وصلت رسد شبی دستم

فتوح روز من و روزگار خواهد بود

اگر به کلبه احزان ما دهی تشریف

ز بهر مقدم تو جان نثار خواهد بود

اگر تو را ز من خسته عار می آید

مرا به بندگیت افتخار خواهد بود

به اختیار شدم بنده ی در تو ولی

تو را به ردّ و قبول اختیار خواهد بود

چو ترک چشم تو برخاست بر هوای شکار

یقین شدم که دل من شکار خواهد بود

شبی به دولت وصلت اگر رسم تا روز

چه عیشها که به بوس و کنار خواهد بود

اگرچه طالب تو در جهان بسیست ولی

که را به حضرت تو اعتبار خواهد بود

وگر ز روی تلطّف تو در میان آیی

رقیب بیهده گو برکنار خواهد بود