گنجور

 
جهان ملک خاتون

خاطرم از هر دو کون آزاد بود

با خیالش روز و شب دلشاد بود

در خیالم قدّ آن دلبر گذشت

چون بدیدم قامت شمشاد بود

پیش قدّش بنده گشتم رایگان

گرچه یار ما چو سرو آزاد بود

داد من یک لحظه از وصلش نداد

وآنچه کرد او بر من از بیداد بود

بر سر کوی جفایش از دلم

شب همه شب ناله و فریاد بود

قول و عهدی بود ما را در میان

عهد بشکستی و قولت باد بود

چون وفایی نیست در عهد جهان

زان سبب عهد تو بی بنیاد بود

 
sunny dark_mode